تبليغاتX
ناگفته ها و نادیده هااز همه چيز
مطالب علمی-عکس- دیدنیها-رایانه
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 13:29  توسط آرمیتا  | 

عزيزم!

مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست  هي بالاتر برود!

اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور  ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!

اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن،  خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!

اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم  مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نمي‌شود!

اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!

اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
و بالاخره...


اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست  داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:37  توسط آرمیتا 

سلام دوستان و عزیزان

همتون دوست دارم میدونید که من سرم خیلی شلوغه و آرمیتا هم تا تیر ماه که کنکورشو میده نمیتونه با من همکاری به همین جهت تا مهر سال ۸۷ از تون خداحافظی میکنم و براتون آرزوی سلامتی دارم دعام کنین میبوسمتون

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 19:13  توسط هومن  | 

 

سلام

سال نو را به همه شما عزیزان تبریک میگویم امید وارم که در هر جای ایران عزیز هستیدد سلامت و تندرست باشید و سال خوبی را در پیش رو داشته باشید و در این سال با برنامه ریزی به مو فقیت های بیشتری دست بیابید و ایران عزیز نیز سالی عاری از تنش و استرس را تجربه کند انشاالله

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 9:36  توسط هومن  | 

 


این مطلب توجایی دیدم  حیفم اومد که شما نخونین :
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:" می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد."
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست
."
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست
.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:"ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی
."
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود
.
خدا گفت:" و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!" اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت
...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 10:4  توسط هومن  | 

خیلی وقته واقعن شیفته نظرات اوشو شدم برا همینه خواستم کمی اینجا بنویسم

در مورد دنیای فانی نظرات بسیار جالبی دارد که من نیز با ایشون موافقم.

((زندگی چیزی است غیرممکن; نبایستی باشد، ولی هست. بودن ما، درختان، پرندگان، اینها همه معجزه است. واقعا معجزه است، برای اینکه کل کائنات بی جان است. میلیونها و میلیونها ستاره و میلیونها و میلیونها منظومه ی شمسی همگی فاقد حیات هستند. فقط بر روی زمین، این سیاره ی ناچیز- که در مقایسه با کائنات ذره ای غبار بیش نیست - حیات و زندگی به وجود آمده است. زمین خوش اقبال ترین مکان در کل هستی است; چرا که در آن پرنده ها می خوانند، درختان رشد می کنند و شکوفه می دهند، انسانها عشق می ورزند، آواز می خوانند، می رقصند. واقعا اتفاقی غیرقابل باور رخ داده است))

انسانی نو، تمدنی نو، فرهنگی نو

 ده نافرمان 

osho12.jpg

اول: آزادی

دوم: فردیت و یگانگی

سوم: عشق

چهارم: مراقبه

پنجم: جدی نبودن

ششم: بازیگوشی

هفتم: خلاقیت

هشتم: حساسیت

نهم: سپاسگزاری

دهم: احساسی از رمز و راز

sunflow.JPG

همه آرزوها نق نق اند. مدام بر سر تو نق میزنند، پیوسته ترا تحت فشار قرار میدهند، مدام ترا سیخونک میزنند. نمیتوانی لحظه ای استراحت داشته باشی، آرام و قرار نداری، همه آن آرزوها آنجا هستند. آرام و قرار را فقط کسانی میشناسند، که هنر بی آرزویی را درک کرده اند. در دنیا زندگی کن، بدون هیچ دغدغه ای در این باره که چه اتفاقی قرار است که بیفتد. اینکه برنده شوی یا بازنده، چه اهمیتی دارد؟

مرگ همه چیز را با خود میبرد. بردن و باختن تو غیر مادی است. تنها چیزی که اهمیت دارد و همیشه اهمیت داشته است، این است که تو چطور مسابقه را بازی کردی...

 اوشو در ژانویه 1990 کالبد خاکی خویش را ترک گفت. او در مورد تعالیم خویش می گفت:((پیام و رسالت من، ترویج آیین و مکتب و فلسفه ی خاصی نیست. پیام من نوعی کیمیا است، راه و روشی  جهت دگرگونی معنوی آدمی)).

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 13:43  توسط آرمیتا  | 

آخه بالاخره این همکار یه خرده خوب وب راضی شد من قوانین این کتابی که عاشقشم رو اینجا بذارم

آنگونه که خود دوست دارید فکر کنید ولی مانند دیگران رفتار کنید

چنانچه بخواهید نشان دهید که بر خلاف جریان آب شنا میکنید و یا با ایده های غیر قراردادی و شیوه های غیر معمول خود نمایی کنید ‌‌‌‌- مردم فکر خواهند کرد که میخواهید جلب توجه کرده و آنها را تحقیر کنید

و آنها راهی پيدا خواهند كرد تا به سبب احساس حقارتي كه در آنها ايجاد كرده ايد مجازاتتان كنند .

بهتر است آميزش كنيد و بر خوردهاي عادي را ادامه دهيد . اصالت خودتان را فقط با دوستان بردبار و كساني ميان بگذاريد كه مطمناً بي همتايي شمارا ارج مي نهند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 8:24  توسط آرمیتا  | 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 8:44  توسط آرمیتا  | 

خیلی دلم میخواست هر روز تو مدت کمی که به نت دسترسی دارم همه عنوانهای ۴۸ قانون قدرت رو ته وب میذاشتم ولی متاسفانه نشد همکار خوب نت به این کتاب اعتراض کردند و فک کنم هیچوقت حاضر نشند که من ادامه این مطالب رو اینجا بذارم

با اینکه میدونم شاید خیلی وقتها خودشون هم چوب صداقتشون رو خوردند چوب خوبی و مردونگیشون رو خوردن ولی خوب بعضی ها مثل ایشون قبول ندارند واقعیتها باید نوشته بشن

شاید خیلی ها اینجوری هستند خداییش دیدین همه یه جورایی تو زندگیهاشون مشکل دارند ولی بعضی ها اصلن به روشون نمیارن و به دروغ میگن بابا زندگی اینجوری و انجوری هستش

اگه کسی این زندگی لعنتی رو تجربه نکرده باشه فک میکنه چی هستش

بیخیال یه زمانی آرزو داشتم خلبان بشم که نــــــــــــــــــــــــــشــــــــــــــــدم

خواستم مهندس کامپیوتر بشـــــــم که نشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

خلاصه تو زندگی هر آرزویی کردم نرسیدم

و میدونم به اینهم نمیرسم ولی خیلی وقته به سرم زده کاش یه ماشین اینجوری داشتم از دیدن این عکساش که دیگه واقعن....

شما هم نگا کنید مطمئن باشید آرزوی داشتنش رو میکنید

ولی امیدوارم شما برسین

ماشین هندا

ماشین هندا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:26  توسط آرمیتا  | 

خسته ام، تنهايم، آرزوهايم خام و بی تعلقند و من آشفته از سرزمين شوره زار عشق به سرزمين تنهايی خود سفر کرده ام.

غذايم سکوت و افطارم فرياد است از سکوت تا فرياد فرسنگها فاصله است. و چرا این فاصله ها را نشکنم.

امروز به اميد فردا و فردا به اميد فرداهای دگر آخر تا به کی اينچنين دلتنگ و منتظر بمانم؛

تو عجيب مرا به فکر وا می داری و من فقط سکوت می کنم و به حرفها و سايه آمدنت انديشه می کنم شايد روزی فرا رسد که تو با کوله باری از عشق محبت و صلح و صفا بر گردی و باز از با هم بودن سخن بگويیم از عشق و عاشقی و اين موهبت الهی، آقا آخر تو کی خواهی آمد

خسته ام، تنهايم، آرزوهايم خام و بی تعلقند و من آشفته از سرزمين شوره زار عشق به سرزمين تنهايی خود سفر کرده ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 9:32  توسط آرمیتا  | 

خيلي به سختي ان شدم تا اين مطلب رو بذارم

امروز يه كتابي ديدم با عنوان ۴۸ قانون قدرت

يه قانونش اين بود

از دوستان بر حذر باشيد زيرا آنها به شما خيانت مي كنند

براحتي تحريك ميشوند تا به شما حسادت كنند

دشمني قديمي را اجير كنيد كه از يك دوست با وفاتر خواهد بود زيرا او چيز بيشتري براي اثبات كردن دارد

در واقع دلايل بيشتري داريد كه از دوست بترسيد تا دشمن

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 19:31  توسط آرمیتا  | 

                 نکته های کوچک زندگی

       شاید خوشبختی ما آن بلاها و بدبختیهایی است که هنوز به سرمان نیامده است

  • از هر فرصتی که باعث میشود در کارت بیشتر پیشرفت کنی حداکثر استفاده را بکن
  • آرام صحبت کن اما در فکر کردن سریع باش
  • هیچ وقت کاری نکن که اعتماد دیگران از تو سلب شود
  • هر موفقیت را پیش از موقع عیان نکن
  • سعن کن وقتی شکست میخوری درس عبرت بگیری
  • در بخشیدن خطای دیگران پیشقدم باش
  • راحتی و خوشبختی را باهم اشتباه نکن
  • از عقلت استفاده کن ولی بدان که این احساس است که انسان را به جلو می راند.
  • اگر برای خوشبختی دیگران نکوشی خوشبخت نمی شوی
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 14:15  توسط هومن  | 

سلام به همه بخاطر امتحانات سرم شلوغه ارميتا هم كه نتش قطع هست دوستتون دارم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 13:3  توسط هومن  | 

پروردگارا به من آرامش بده تا بپذيرم آنچه را نمي‌توانم تغيير دهم.


دليري ده تا تغيير دهم آنچه را مي‌توانم تغيير دهم.


بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم.


مرا فهم ده تا متوقع نباشم که دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 8:12  توسط آرمیتا  | 

 

 

تو رو براي شريك كردنت توي بخار يك قهوه داغ و تلخ ميخوام.فقط براي تخيل شاعرانه بي مذهبي كه سر ميرذاره به تموم رگ و ريشه هام و ازم ميخواد كسي باشه تا بهش فكر كنم ميخوام.براي روزهاي برفي كه روي اونهمه برف پا بذارم و نيم متر جلوترمو نبينم و غرق خيالت بشم ميخوام. براي لحظه هايي كه به كبوترهاي ديوار روبه رويي نگاه ميكنم كه چه مهربونن با هم و چه سري تو بال هم كردن ميخوام.براي همون لحظه اي كه دست از كار ميكشم و ذهن خسته ام رو ميكشونم اونجايي كه تو هستي.براي لحظه هايي كه ميخوام تصور كنم دور از من الان زير كدوم آسمون مشغول چه كاري هستي ميخوام.تو رو براي تحمل دوريت ميخوام.تو رو براي شكوه كردن از تو ميخوام.تو رو براي نشوندنت كنج خيالم و باهات آروم آروم درد دل گفتن ميخوام.تو رو براي آروم گرفتن كنج ذهنم و ازت گله كردن ميخوام.تو رو براي ساكت نشوندنت و دفاع كردنت وقتي ازت رنجيدم ميخوام.براي يك لحظه زير بارون رفتن ميخوام.تو رو شايد براي بي اعتنايي كردنات.شايد براي غر زدنهايت.شايد براي نامهربونيهات ميخوام.شايد براي بزرگ كردن حجم دلتنگيهام ميخوام.شايد براي همپا و همدل نبودنهات.اما تو رو بيشتر براي خودم ميخوام.تو رو براي تو نميخوام..براي يك لحظه يكي شدن.براي يك لحظه به اوج پريدن.تو رو براي داشتن تو ميخوام.تو رو براي خط انداختن توي خلوت خيالم ميخوام.تو رو براي حرف زدن با تو هر جايي كه هستم و هر جايي كه هستي ميخوام.تو رو براي يك ميز شام شاعرانه ميخوام.تو رو براي لحظه هايي كه سرت رو بذاري روي شونه ام ميخوام.تو رو براي كشيدن دستت و  هلت دادن تو تنهايي سيال ذهنم ميخوام.تو رو براي يك مسافرت خيالي به ناشناخته ترين و خلوت ترين باكره هاي دنيا ميخوام.تو رو براي يك شب تا صبح سر كردن ميخوام.تو رو براي خلوت نبودن رويام ميخوام.براي سوت و كور نبودن ظرافت خيالم.تو رو براي ديدن اشكهايي از جنس ديگر ميخوام.تو رو براي چشيدن حسهايي از رنگ ديگر ميخوام.تو رو برای پرسیدن سوالهای صد تا یه غازم میخوام.برای عصبانی شدنهات.برای حرص درآوردنای کوچیک کوچیک و ریزه ریزه.برای محوت شدن.برای حرف زدنت و همه گوش شدنم.برای لحظه های تپشهای تبدار.تو رو براي لحظه هايي ميخوام كه بذارمت توي سرم بچرخي و حرف بزني...حرف بزني و حرف بزني.تو رو براي خنده هات ميخوام.تو رو براي يك سانت بهونه بيشتر ميخوام.تو رو برای تو میخوام برای خودت ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 12:45  توسط هومن  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 15:48  توسط هومن  | 

کلماتی که در زیر می خوانید کلماتی هستنددر وبلاگ موفقیت دیدم خیلی جالب و قشنگ وتاثیر گذارندخواندن این جملات روحمان را سر شار از عشق و انرژی میکنند چرا که این اندیشمندان خودشان راه موفقیت را طی کرده اند و چکیده عمرشان را درقالب کلمات به ارث گذاشته اند روحشان شاد

عشق ما را می کشد تا دوباره

حياتمان بخشد

 

  « شكسپير »

 

  شکستی نیست مگر دست کشیدن از تلاش

 

  « آلبرت هوبارد »

 

  خدا به ما دو دست میدهد

  امابرای ما پل نمی سازد

 

  « ضرب المثل انگلیسی »

 

  نشان دوست خوب آن است که خطای ترا

  بپوشد و تو را پند دهد و

  رازت آشکار نسازد

  « بوعلی سینا »

 

  به گذشته خود هرگز نمی اندیشیم مگر

آنکه بخواهیم از آن نتیجه بگیریم

 « نهرو »

 

  عالیترین سلاح برای غلبه بر دشمن

  خونسردی است

  « ضرب المثل انگلیسی »

برای دیدن بقیه به روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 15:25  توسط هومن  | 

 
هر ماه كتاب هاي زيادي در زمينة‌ آرام سازي نوشته مي شود و من هرگز نديده ام
 
 كسي با مطالعة‌ اين جور كتاب ها به آرامش برسد ـ او بي قرار تر مي شود، چون
 
 
 اكنون سراسر زندگي فعالش دست نخورده باقي مانده و وسواس به فعاليت به قوت
 
خود باقي است. بيماري هنوز آنجاست و او وانمود مي كند كه در حالت آرامش به
 
 سر مي برد.

آرامش يك حالت است. تو نمي تواني به زور به اين حالت در آيي. كافي است همة‌
 
 
 
منفي بافي ها و موانع را كنار بگذاري تا با پاي خودش به سراغت بيايد و خود به
 
خود در تو ايجاد شود.

درك كردن تنها آموزش انضباطي است . به فعاليت هاي خود پي ببر و ناگهان اگر
 
 
 
 در ميانة‌ راه به كاري كه مي كني واقف شدي، آن فعاليت خود به خود متوقف
 
خواهد شد. اگر دريافتي چرا آن كار را انجام مي دهي، از جريان باز خواهد ايستاد
 
 
 
 و اين توقف همان است كه تيپولا آن را در قالب اين كلمات بيان مي كند: « با جسم
 
 خود كاري نداشته باش، فقط آرام بگير.»

با جسم خود كاري نداشته باش، فقط آرام باش. براي برقراري آرامش درون احتياج
 
به هيچ كاري نيست. فقط جنبش انرژي را ـ حركت غير هدفمند انرژي را ـ درياب.
 
غير هدفمند رفتار كن؛ فقط يك سر ريزش انرژي. انرژي ات را با ديگران تقسيم
 
كن. معامله نكن چك و چانه نزن. ببخش، چون داري كه ببخشي، نه براي اين كه
 
 
 
عوضش را دريافت كني ـ وگرنه به خاك سياه مي نشيني. جاي همة سوداگران در
 
 جهنم است
 
 

 
اگر تو بيشتر درگير عمل شوي و كمتر مشغول فعاليت باشي، زندگي ات دگرگون
 
 گرديده و به آرامشي عميق تبديل خواهد شد
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 8:32  توسط آرمیتا  | 

بهانه ای برای دور هم بودن



شب چله، یلدا، میلاد مهر و خورشید شکست ناپذیر یا هر آنچه که بنامید، آخرین شب پاییز و دیرپاترین شب سال است. ساکنان فلات، از چندین هزار سال پیش، این شب را گرامی داشته اند و همچنان نیز ایرانیان این شب را پاس می دارند و در زنده نگه داشتن این آیین می کوشند.

از گذشته های دور عدد چهل، جایگاه ویژه ای در فرهنگ ما داشته است. ایرانیان باستان، زمستان را به دو بخش چهل روزه تقسیم کرده اند: «چله بزرگ» و «چله کوچک». شب آخر آذر از آن جهت چله نامیده شده است که آغاز چله بزرگ و آمدن سرمای زمستان را هشدار می دهد.
در فرهنگ عامیانه مردم نیز از شب یلدا و شب چله، به نام شب دوستی نام برده می شد. شب بار عام و کارهای خیریه است. مردم ایران که اکثرا کشاورز یا دامدار بوده اند، آموخته اند تا سرمای زمستان را بهانه ای برای دور هم جمع شدن و جشن به پایان رساندن یک سال زراعی بدانند. ایرانیان برای آنکه شب یلدا به خوشی بگذرد، آخرین باز مانده میوه های پاییزی را که جمع کرده بودند برخوان می نهادند و گاهی تا پاسی از شب در کنار یکدیگر به صحبت و نقل خاطرات می پرداختند.
امروزه نیز ایرانیان فرصتی را به نام شب یلدا که یادگار فرهنگ پدران آنها است، مغتنم می شمارند و شبی را در کنار بزرگان و فامیل به شادی می گذرانند.
یلدا را همچنین می توان جشن و گردهمایی خانوادگی دانست. در سرمای آغازین زمستان، دور کرسی نشستن و تا نیمه شب میوه، آجیل و غذا خوردن و به فال حافظ گوش کردن از ویژگی های این شب است.
فرصتی برای دور هم بودن
جشن تولد خورشید البته امروز معنای سمبولیک خود را از دست داده و فقط فرصتی است که در آن دور هم جمع شویم، بگوییم، بخندیم، هندوانه بخوریم، آجیل بشکنیم و به یادآوریم که این شب را نیاکان ما از قرن ها پیش دور هم جمع می شده اند.
این روزها با تمام روزهای سال فرق می کند، برای همه ایرانی هایی که قصد دارند شب یلدا را به خانه راه دهند، روزهای متفاوتی است، البته روزهای خوبی هم برای همه فروشندگان فروشگاه های شیرینی، خشکبار و میوه است. فروشگاه ها اغلب از اولین ساعات روز کاری مملو است از کسانی که متقاضی کالاهای خاص یلدا هستند. حضور این جمعیت تا ساعاتی پس از غروب آفتاب هم دیده می شود.
البته مناسبت های فصلی در ایران از آن روزهایی است که فشار تقاضای بازار در مقطعی خاص و برای کالاهایی خاص افزایش می یابد که طبعا باعث افزایش قیمت ها می شود، ولی چون مقطعی است به چشم نمی آید.
هندوانه، انار، پرتقال، آجیل شیرین و انواع شیرینی از جمله اجناسی هستند که در شب یلدا با فشار تقاضا مواجه می شوند و به همین دلیل اگر در بازار با کمبود مواجه باشند افزایش قیمت زیادی را تجربه می کنند.
قربانی شب چله
هندوانه تنها فصل مشترک ایرانی ها است که شب یلدا دور هم جمع می شوند تا نیمه شب بیدار می مانند، گپ می زنند، فال می گیرند، شاهنامه فردوسی می خوانند، تمام خانواده مقداری هندوانه می خورند تا در سراسر چله بزرگ و کوچک سرما از آنها دور شود. به همین دلیل است که خانواده ها هندوانه شب یلدا را معمولا چند روز قبل از یلدا خریداری می کنند تا مبادا هندوانه پیدا نکنند، بعضی ها هم زودتر می خرند پیش از اینکه گران شود.
شب یلدا بدون خوردن هندوانه انگار چیزی کم دارد. هندوانه به علت آب بسیار فراوانی که دارد یکی از مفیدترین میوه ها برای کلیه ها محسوب می شود، عطش را فرو می نشاند و پوست را شاداب نگه می دارد. معمولا خوردن هندوانه در تابستان است؛ اما خوردن آن در شب یلدا هم می تواند حال و هوای تابستان را به خوبی تداعی کند.
«هندوانه سرخ به شرط چاقو
بدو بدو بیا که آخرشه»
اما بساط هندوانه فروش ها هم در شب یلدا دیدنی است. به شما توصیه می کنیم اگر می خواهید هندوانه را به سایر خوردنی های شب چله اضافه کنید حتما از پیش به فکر تهیه آن باشید؛ چرا که اگر خرید هندوانه را به آخرین روز واگذار کنید باید زمان زیادی را در صف طولانی منتظر بمانید تا بالاخره، هندوانه ای قسمت شما شود.
یکی از فروشندگان هندوانه در مورد قیمت این محصول می گوید: قیمت هندوانه ها در شب یلدا دست ما نیست و بستگی به قیمت هندوانه در میدان تره بار مرکزی که از آن خرید می کنیم دارد.
هندوانه یکی از کالاهای استراتژیک بلندترین شب سال انبار می شود تا با عرضه یک باره آن در آستانه شب یلدا التهاب در بازار آن به حداقل برسد.
چطور می توان یک هندوانه شیرین و قرمز خرید؟ این فروشنده می گوید که باید به کف هندوانه ضربه بزنید و صدای آن را بشنوید. البته باید گوشتان به این صدا عادت داشته باشد.
به اعتقاد وی، خریداران عادی هیچ وقت نمی توانند بفهمند که کدام هندوانه خوب است و کدام چندان جالب نیست.
یاقوت های چند مزه ای
خوردن انار هم البته نه به اندازه هندوانه از آداب شب یلدا به شمار می رود. انار منبع خوبی از اسیدفولیک است و برای کم خونی بسیار مفید است. انار انواع مختلفی از ترش، ملس و شیرین دارد که هر چه انار تازه تر باشد خواص آن بیشتر است.
نکته جالب این که خواص درمانی و حیاتی در انار شیرین به مراتب بیشتر و کامل تر است، زیرا انار شیرین اناری است که کاملا رسیده و ترکیبات شیمیایی آن، کامل شده است و به شکل طبیعی به تکامل مواد مغذی موجود رسیده است.

آجیل شیرین یا آجیل هفت قلم
سال ها است خوردن آجیل شب یلدا به یکی از بهترین قسمت های جشن یلدا تبدیل شده در حالی که در گذشته این طور نبود. آجیل یلدا تنها بهانه ای بود برای بیدار نشستن و متصل کرن مهر، خورشید و ماه. برنامه شب یلدا معمولا تا نیمه شب و یا حداکثر تا پاسی از شب ادامه دارد. همه آجیل شب یلدا را می خورند، هر کس به اندازه وسعش آن را تهیه می کند.
این خوردنی که بخش چرب و خوشمزه سفره یلدا را تشکیل می دهد شامل بادام، پسته، فندق، گردو، نخودچی، کشمش و باسلوق است.
البته بعضی ها آجیل مخصوص شب یلدا را 7قلم و برخی نیز 12 یا 15قلم عنوان می کنند ولی در مجموع آجیل شب یلدا را «آجیل 7قلم» یا «آجیل شیرین» معرفی می کنند.
اما خشکبار فروشان نیز خود را برای این شب به یادماندنی آماده می کنند. آنها به خوبی می دانند که مهم ترین روز کاری آنها در آستانه شب یلدا رقم خواهد خورد. البته فروشندگان خشکبار هر گونه افزایش قیمت این محصول را رد می کنند؛ اما کمتر کسی باور می کند که قیمت خشکبار برای شب یلدا گران نشود و انواع آجیل با همان نرخ های سابق عرضه شود.
قیمت ها نیز در همه جای شهر یکسان نیست، بعضی جاها که تنقلات مرغوب استفاده می کنند قیمت آجیل بالا می رود؛ اما بعضی جاها از تنقلات نامرغوب هم استفاده می کنند و قیمت آن ارزان تر از آجیل معمولی است؛ البته سال ها بود که آجیل شب یلدا ارزان تر از آجیل های معمولی بود. آجیل شب یلدا شیرین است به همین دلیل ارزان تر بود؛ اما مدت ها است همین تنقلاب ارزان، افزایش قیمت پیدا کرد؛ زیرا با رشد تقاضای انجیر، مغز گردو، قیسی زردآلو و توت، قیمت ها هم در بازار رشد زیادی کرده است.
آجیل و خشکبار جزو خوراکی های سنتی هستند که مردم عادت کرده اند به صورت فله ای خریداری کنند؛ البته هر کس دلایل مخصوص دارد بعضی از افراد به نکاتی مثل اینکه «آجیل باز را می توان به میزان دلخواه خریداری کرد» یا آجیل باز قابل تست کردن است و در ضمن هزینه ای هم برای بسته بندی نمی پردازیم، اشاره می کند.
اگر تاکنون هنوز خرید نکرده اید، بهتر است بدانید که آجیل مرغوب مخلوط (مغز) شب یلدا هر کیلو 6000 تا 8800 تومان است.
ضمن اینکه مغز گردو هر کیلو بین 8هزار و 500 تا 11هزار و 800 تومان قیمت دارد البته بسته به نوع گردو و تیرگی و روشنی مغز آن قیمت ها نیز متغیر است؛ همچنین انواع با سلوق را می توان با قیمت تقریبی هر کیلو 3هزار و 200تومان تهیه کرد.در شب یلدا از میوه های خشک شده یا آلبالو و آلوهایی که در فریزر نگهداری می شود هم در سفره می گذارند، یکی از این میوه های خشک انجیر است. این میوه مغزی و خوش طعم است و دارای ویتامین های فراوان، مواد معدنی، چربی مفید و مواد قندی است.
هر دیاری رسم خویش
هر خانواده ایرانی در هر جایی به سبک آداب و رسوم نیاکان خود برای شب یلدا شام تهیه می کند، شام یلدا معمولا یکی از خوش خوراک ترین غذاهای اقوام مختلف است. در شمال ایران گیلانی ها و مازندارنی ها سبزی پلو با ماهی درست می کنند، در شیراز نیز غذای ویژه سفره یلدا هویج پلو است، در تالش در شب چله 40 نوع خوراکی مصرف می کنند، در اردبیل و آذربایجان ماستی را که شبیه پنیر درست شده می برند و اعتقاد دارند خوردن ماست بریده شده در شب یلدا، بدن را در مقابل سوز و سرمای زمستان مقاوم می کند؛ اما آنچه در سفره شب یلدا در اکثر شهرها و در روستاها باب است، سفره ای است رنگین که میوه هایی نظیر هندوانه، انار، سیب سرخ، خربزه و به خشکباری مثل برگه هلو و زردآلو، انجیر خشک، سنجد و کشمش در آن وجود دارد.
حواستان جمع باشد که قرار نیست در شب یلدا در اثر مصرف بیش از حد خوراکی ها یا استفاده از خوراکی های آلوده بیمار شوید و طعم بلندترین شب سال را با بیماری و درد تلخ کنید. در زیر توصیه هایی آورده شد که به شما کمک می کند تا از برخی موارد آزاردهنده پرهیز کنید:
- پوست میوه هایی مثل انار و هندوانه را به دقت بشویید؛ چرا که خوردن انار، آب لمبو و هندوانه در صورتی که آلوده باشند، هرگز لذت بخش نیست.
- اگر در آجیلی که خریداری می کنید، بادام زمینی بدون پوست قهوه ای و به شکل فله ای وجود دارد حتما آن را پاک کنید و دقت کنید که در بین آن دانه های سیاه ریز وجود نداشته باشد.
- افرادی که از چربی خون بالا رنج می برند بهتر است از مصرف دانه های چرب مثل: پسته، بادام، گردو و... خودداری کنند.
- مصرف آجیل بو داده که حاوی نمک فراوان است به هیچ وجه به کسانی که فشار خون بالایی دارند، توصیه نمی شود.
- بهتر است در انتخاب آجیل دقت کرده و به عنوان مثال پسته هایی که پوست بسیار زرد براق یا مغز قرمز رنگ شده دارند یا تخمه هایی که برای پررنگ تر شدن از رنگ های مصنوعی در آنها استفاده کرده اند را خریداری نکنید.
- خوراکی های شب یلدا به اندازه کافی متنوع و حجیم هستند پس توصیه می شود که یا شام را حذف کنید یا شام بسیار سبکی میل کنید.
البته فواید خوراکی های شب یلدا به قدری زیاد است که خوردن هر یک، خواص درمانی خاص خود را دارد. در واقع این میوه ها و خوراکی ها هر یک بار معنایی نمادین با خود دارند. هندوانه که قاچ های مدور می خورد، چون خورشید یادآور گرمای تابستان و فرو نشاندن عطش است یا انار، صندوقچه دانه های مروارید سرخ، نمادزایش و سلامتی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 15:4  توسط هومن  | 

امروز میخواستم بدون هیچ حاشیه ای عکس عجیبت ترین هتل دنیا رو بذارم ولی اول صبحی تو نت بچه هایی رو دیدم که چندی پیش در آتش سوزی بخاری مدسشون سوخته بودند

خیلی احساسی هستم حتی برا ناراحتی دشمنم هم نمیتونم تحمل کنم ولی این صحنه کاملن فرق داشت الان که می نویسم از هر چی آدم متنفرم

صحنه ای که دیدم بخاطر نبود امکانات چنین عزیزان چنین بچه های نازنینی این گونه ...

خدا نمی دونم چی بگم دیدن این عکسها ...

چه بسا کسانی که با امکانات زیاد تو اینجور هتلها هستند و چه بسا کسانی که اونقدر دارند که چنین هتلهایی درست میکنند

و چه بچه های نازی مثل اینها

خودتون مقایسه کنید

خودتون قضاوت کنید باور کنید انسانها وحشیترین حیوانات این کره خاکی هستند


Image and video hosting by TinyPic

برا اینکه صفحه وب دیر لود نشه من تو ادامه مطلب بقیه تصاویر رو میذارم خودتون قضاوت کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:36  توسط آرمیتا  | 

آخ خدا تو را شکر باز هم زنده موندم

هیچکی نمیدونه با اوضاعی که تو این دو شبانه روز داشتیم چه جوری بود زلزله های وحشتناکی که باور نمیکردم امروز زنده باشم و آپ کنم خداییش هنوز هم با نگرانی تایپ میکنم

ولی یه واقعیت جالب براتون گذاشتم نگا کنید

 

پسربچه 6 ساله كامبوجي بدون مار پيتون 6 متري خود به رختخواب نمي‌رود.

اين مار پيتون كه «لاكي» نام دارد، بهترين دوست «سامبات يون»، پسر 6 ساله كامبوجي است.

«سام بات» درباره‌ دوست عجيبش مي‌گويد: من مثل خواهرم «لاكي» را دوست دارم و تمام دوستانم به او حسادت مي‌كنند.

وقتي «لاكي» براي اولين بار در روستاي محل زندگي «سام بات» پيدا شد، فقط 50 سانتي‌متر بود و «سام بات» هم فقط 3 ماه داشت.

والدين «سام بات» 3 بار سعي كردند، «لاكي» را به جنگل بازگردانند، اما «لاكي» دوباره بازگشت.

مادر «سام بات» مي‌گويد: آنها شش سال است كه در كنار هم مي‌خوابند و حالا «لاكي» يكي از اعضاي خانواده ما است. ما آن را حمام مي‌كنيم و برايش خانه و غذا تهيه كرده‌ايم.

مادر «سام بات» مي‌گويد: مثل اين كه «لاكي» قدرت شفادهندگي دارد. چند بيماري كه او را نوازش كرده بودند، بهبود پيدا كردن

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:22  توسط آرمیتا  | 

زن فقیری در شهری زندگی میکرد که دختری داشت که چشماش چپ بود و همه چی رو دو تا میدید

و همچنین دختر پادشاه نیز چنین وضعی داشت

روزی زن فقیر به نزد پادشاه میره و التماس میکنه به وضع دخترش فکری کنند پادشاه عصبانی میشه و

میگه :

ای زن چرا هر روز میای اینجا و ناله زاری میکنه وضع دختر من هم عین دختر توست

ولی پیر زن میگه تو راست میگویی ولی دختر من با دختر تو خیلی فرق دارد چون او خوشی و خوشبختی رو دوتا میبینه ولی بچه من بربختی رو دوتا میبینه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 8:50  توسط آرمیتا  | 

تو رو خدا ببینید چه زمونهای شده خونه این سگها را نگاه کنید من فک میکنم از خونه خیلی هالوکس و شیک و گرانقیمته

البته از خونه ما که خیلی خوشگلن از مال شماها نمی دونم این دیگه قضاوتش با خودتون

البته با اجازتون برا اینکه دیر لود نشه من میذارم تو ادامه مطلب جالبه نگا کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 8:9  توسط آرمیتا  | 

 

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !

به حرمت بوسه هایمان !

نه !

تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !

رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه

و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...

تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ...

تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ...

و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ...

افسوس رفتی ...

ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ...

و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ...

و حتی باور نکردم این بریدن را ...

کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !

کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ...

کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ...

رفتی و گریه هایم را ندیدی ...

و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!!

که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!!

ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی !

گناهت را می بخشم !

می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید !

ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود !

بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی !

اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود !

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !

به حرمت بوسه هایمان !

نه !

تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 7:25  توسط آرمیتا  | 

یه زمانهایی وقتی خیلی ناراحت میشدم هر چی عقده داشتم رو کاغذ خالی میکردم

و خداییش آروم میشدم ولی چند وقتی هست که دیگه ...

نه عشق کامپیوتر دارم نه عشق کتاب هیچی به هیچی

دیگه واقعن به جایی رسیدم که مدام فک میکنم به چی علاقه دارم

خودم هم گیر کردم که دلم چی میخواد خداییش شدم یه رباط

حتی دیگه باورم شده که احساساتم رو کشتم نه کسی رو دوس دارم و نه میخوام

کسی دوسم داشته باشه

خیلی وقت پیش وقتی دلم میگرفت میگفتم احساساتی هستم

ولی الان نه دلم میگیره نه حال دارم نه حوصله این یه زندگی رباطی هست

 

          

ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم

با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم

ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد

منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم

ای خدا غصه نخور باز همین می مانم

من زمین خورده این ضربه کاری نشدم

هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید

هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 7:12  توسط آرمیتا  |